تبليغاتX
Cyrus The Great - کریسمس یـا شب یلــدا !

Cyrus The Great

کوروش و آزادی

کریسمس یـا شب یلــدا !

دير زمانی است كه مردمان ايرانی و بسياری از جوامع ديگر، در آغاز فصل زمستان مراسمی را برپا می‌دارند كه در ميان اقوام گوناگون، نام‌ها و انگيزه‌های متفاوتی دارد. در ايران و سرزمين‌های هم‌فرهنگ مجاور، از شب آغاز زمستان با نام «شب چله» يا «شب يلدا» نام می‌برند كه همزمان با شب زمستانی است. به دليل دقت گاهشماری ايرانی و انطباق كامل آن با تقويم طبيعی، همواره و در همه سال‌ها، انقلاب زمستانی برابر با شامگاه سي‌ام آذرماه و بامداد يكم دی‌ماه است.  جشن شب چله، همچون بسياری از آيين‌های ايرانی، ريشه در رويدادی كيهانی دارد.

 

خورشيد در حركت سالانه خود، در آخر پاييز به پايين‌ترين نقطه افق جنوب شرقی می‌رسد كه موجب كوتاه شدن طول روز و افزايش زمان تاريكی شب می‌شود. اما از آغاز زمستان يا انقلاب زمستانی، خورشيد دگرباره بسوی شمال شرقی باز می‌گردد كه نتيجه آن افزايش روشنايی روز و كاهش شب است. به عبارت ديگر، در شش‌ماهه آغاز تابستان تا آغاز زمستان، در هر شبانروز خورشيد اندكی پايين‌تر از محل پيشين خود در افق طلوع می‌كند تا در نهايت در آغاز زمستان به پايين‌ترين حد جنوبی خود با فاصله 5/23 درجه از شرق يا نقطه اعتدالين برسد. از اين روز به بعد، مسير جابجايی‌های طلوع خورشيد معكوس شده و مجدداً بسوی بالا و نقطه انقلاب تابستانی باز می‌‌گردد. آغاز بازگرديدن خورشيد بسوی شمال‌شرقی و افزايش طول روز، در انديشه و باورهای مردم باستان به عنوان زمان زايش يا تولد ديگرباره خورشيد دانسته می‌شد و آن را گرامی و فرخنده می‌داشتند...

در گذشته، آيين‌هايی در اين هنگام برگزار می‌شده است كه يكی از آنها جشنی شبانه و بيداری تا بامداد و تماشای طلوع خورشيد تازه متولد شده، بوده است. جشنی كه از لازمه‌های آن، حضور كهنسالان و بزرگان خانواده، به نماد كهنسالی خورشيد در پايان پاييز بوده است، و همچنين خوراكی‌های فراوان برای بيداری درازمدت كه همچون انار و هندوانه و سنجد، به رنگ سرخ خورشيد باشند.

 

بسياری از اديان نيز به شب چله مفهومی دينی دادند. در آيين ميترا (و بعدها با نام كيش مهر)، نخستين روز زمستان به نام «خوره روز» (خورشيد روز)، روز تولد مهر و نخستين روز سال نو بشمار می‌آمده است و امروزه كاركرد خود را در تقويم ميلادی كه ادامه گاهشماری ميترايی است و حدود چهارصد سال پس از مبدأ ميلادی به وجود آمده؛ ادامه می‌دهد. فرقه‌های گوناگون عيسوی، با تفاوت‌هايی، زادروز مسيح را در يكی از روزهای نزديك به انقلاب زمستانی می‌دانند و همچنين جشن سال نو و كريسمس را همچون تقويم كهن سيستانی در همين هنگام برگزار می‌كنند. به روايت بيرونی، مبدأ سال شماری تقويم كهن سيستانی از آغاز زمستان بوده و جالب اينكه نام نخستين ماه سال آنان نيز «كريست» بوده است. منسوب داشتن ميلاد به ميلاد مسيح، به قرون متأخرتر باز می‌گردد و پيش از آن، آن گونه كه ابوريحان بيرونی در آثارالباقيه نقل كرده است، منظور از ميلاد، ميلاد مهر يا خورشيد است. نام گذاری نخستين ماه زمستان و سال نو با نام «دی» به معنای دادار/خداوند از همان باورهای ميترايی سرچشمه می‌گيرد.

 

نخستين روز زمستان در نزد خرم دينانی كه پيرو مزدك، قهرمان بزرگ ملی ايران بوده‌اند سخت گرامی و بزرگ دانسته می‌شد و از آن با نام «خرم روز» ياد می‌كرده و آيين‌هايی ويژه داشته‌اند. اين مراسم و نيز سال شماری آغاز زمستانی هنوز در ميان برخی اقوام ديده می‌شود كه نمونه آن تقويم محلی پامير و بدخشان (در شمال افغانستان و جنوب تاجيكستان) است. همچنين در تقويم كهن ارمنيان نيز از نخستين ماه سال نو با نام «ناواسارد» ياد شده است كه با واژه اوستايی «نوسرذه» به معنای «سال نو» در پيوند است.

 

هر چند برگزاری مراسم شب چله و ميلاد خورشيد در سنت دينی زرتشتيان پذيرفته نشده است؛ اما خوشبختانه اخيراً آنان نيز می‌كوشند تا اين مراسم را همچون ديگر ايرانيان برگزار كنند. متأسفانه در گاهشماری نوظهوری كه برخی زرتشتيان از آن استفاده می‌كتتد و دارای سابقه تاريخی در ايران نيست، زمان شب چله با 24 آذرماه مصادف می‌شود كه نه با تقويم طبيعی انطباق دارد و نه با گاهشماری دقيق ايرانی و نه با گفتار ابوريحان بيرونی كه از شب چله با نام «عيد نود روز» ياد می‌كند. از آن رو كه فاصله شب چله با نوروز، نود روز است.

 

امروزه می‌توان تولد خورشيد را آن گونه كه پيشينيان ما به نظاره می‌نشسته‌اند، تماشا كرد: در دوران باستان بناهايی برای سنجش رسيدن خورشيد به مواضع سالانه و استخراج تقويم ساخته می‌شده كه يكی از مهمترين آنها چارتاقی نياسر كاشان است كه فعلاً تنها بنای سالم باقی‌مانده در اين زمينه در ايران است. پژوهش‌های نگارنده كه در سال 1380 منتشر شد (نظام گاهشماری در چارتاقی‌های ايران)، نشان می‌دهد كه اين بنا به گونه‌ای طراحی و ساخته شده است كه می‌توان زمان رسيدن خورشيد به برخی از مواضع سالانه و نيز نقطه انقلاب زمستانی و آغاز سال نو ميترايی را با دقت تماشا و تشخيص داد. چارتاقی نياسر بنايی است كه تولد خورشيد بگونه‌ای ملموس و قابل تماشا در آن ديده می‌شود. اين ويژگی را چارتاقی «بازه هور» در راه نيشابور به تربت حيدريه و در نزديكی روستای رباط سفيد، نيز دارا است كه البته فعلاً ديواری نو ساخته و الحاقی مانع از ديدار پرتوهای خورشيد می‌شود.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

هزاران سال است كه جشن شب چله در خانه ايرانيان برگزار می‌شود. اين جشن حتی در زمان حمله مغول و تركان بی‌تمدن هم برگزار می‌شد.

استمرار و ادامه برگزاری اين جشن و جشن‌های امثال آن نشانه پيوند ناگسستنی ايرانيان امروز با فرهنگ نياكان‌شان است. اما آنچه باعث تعجب انسان متمدن و پيشرفته امروزی است، چگونگی دستيابی ايرانيان باستان به گاه‌شماری است كه اين چنين دقيق طلوع و غروب خورشيد را بررسی كرده است.

نياكان ما هزاران سال پيش دريافتند كه گاه‌شماری بر پايه ماه نمی‌تواند گاه‌شماری درستی باشد. پس به تحقيق درباره حركت خورشيد پرداختند و گاه‌شماری خود را بر پايه آن گذاشتند. آنها حركت خورشيد را در برج‌های آسمان اندازه‌گيری كردند و برای هر برجی نام خاصی گذاشتند. آنها دريافتند هنگامی كه برآمدن خورشيد با برآمدن برج بره در يك زمان باشد، اول بهار است و روز و شب با هم برابر است. آنها مانند ما می‌توانستند در شب 6 برج را ببينند. از سر شب يكی‌يكی برج‌ها از جلوی چشم‌ها عبور می‌كنند. برج بره سپس برج گاو و ... آنها می‌دانستند 6 برج ديگر كه ديده نمی‌شوند در آن سوی زمين هستند و مردمانی در آنسوی زمين 6 برج ديگر را نظاره می‌كنند. آنها دريافتند كه اول پاييز و بهار روز و شب برابر و در اول تابستان روز بلندتر از شب است. آنها گاه‌شماری خود را بر اساس چهل روز، چهل روز تقسيم كردند. در فرهنگ ايرانيان و نياكان ما عدد چهل مانند عدد شش و دوازده قداست خاصی دارد. واژه‌های «چله نشستن»، «چل چلی» و در طبرستان واژه‌های «پيرا چله،‌ گرما چله» نشانه اهميت اين عدد در ميان فرهنگ ايرانی است. آنها در اصل ماه را به چهل روز تقسيم كردند و نه ماه داشتند. اما پس از مدتی اين روزها به سی روز تغيير پيدا كرد و ماه سی روزه شد.[دكتر فريدون جنيدی]

 

 

 

در شاهنامه آمده است:

                                  "نباشد بهار و زمستان پديد نيارند هنگام رامش نويد"

اين بيت اشاره به گاه‌شماری سرزمين‌های ديگر دارد. گاه‌شماری سرزمين‌های ديگر برای بهار و فصل‌های ديگر سرآغازی نداشتند و اين نشان می‌دهد كه گاه‌شماری ايرانيان همواره كامل‌ترين گاه‌شماری بوده است. گاه‌شماری ايرانيان تا زمان دانشمند بزرگ خيام ادامه داشت. با ورود اسلام گاه‌شماری قمری اعراب نيز يكی از گاه‌شماری‌های مورد استفاده سرزمين ايران شد. وزراء ايرانی خلافت عباسی هر پيشنهادی را كه برای اصلاح تقويم نياكان‌شان مطرح می‌كردند از طرف پادشاهان عباسی رد می‌شد. آنها می‌گفتند اگر تقويم شما اصلاح شود باز به آيين و فرهنگ پيشين خود بازمی‌گرديد!!! اما در زمان خيام شرايط تغيير كرد. او در سن 28 سالگی هنگامی كه وارد دربار شاه خوارزم می‌شد، شاه از جای خود بلند می‌شد و او را كنار خود می‌نشاند. احترامی كه پادشاهان به خيام می‌گذاشتند باعث شد دست او در اصلاح گاه‌شماری ايرانيان باز شود. با اصلاح گاه‌شماری بار ديگر فرهنگ و آيين ايرانی زنده شد. سامانيان كه دوستار فرهنگ ايرانی بودند، دانشمندان و وزرای ايرانی را بدون ممانعت نگهبان می‌پذيرفتند. اين نشانه فرهنگ غنی ايرانی است. ما شب چله را جشن می‌گيريم تا ياد بزرگانی همچون خيام و نياكان دورتر از خيام را گرامی بداريم.»

 

 

 

ايزد مهر در يكی از شهرهای خاوری ايران از دوشيزه ای به نام ناهيد زاده شد. پس از مدت اندكی كشور به كيش مهرپرستی گرويد. مهرپرستی از مرزهای ايران فراتر و به رم رفت. پادشاهان رم به آن گرويدند و دين رسمی رم شد. «يوليانوس» يا «ژوليان» يكی از پادشاهان رومی گروه گروه مردم ترسا را به دين مهر می كشاند و دعوت می كرد. هنوز هم نيايش های اين شاه رومی با مهر برجاست. «ای پدر در آسمان نيايش مرا بشنو» «يوليانوس» در اين نيايش خدا را پدر می نامد. اين اسمی بود كه ترسايان به تقليد از مهرپرستان بر خدای خود گذاشتند. روميان سال های بسيار تولد مهر و شب چله را جشن می گرفتند و آن را آغاز سال می دانستند. حتی پس از گسترش دين مسيحيت، باز كشيشان نتوانستند از گرفتن اين جشن ها جلوگيری كنند و به ناچار مجبور شدند به دروغ اين شب را زادروز تولد عيسی معرفی كنند تا روز 25 دسامبر را به بهانه تولد عيسی جشن بگيرند نه تولد ايزدمهر،‌ هنگامی كه به آيين و مراسم مسيحيان در كريسمس نگاه می كنيم بسياری از نشانه های ايرانی اين مراسم را در می يابيم. ايرانيان قديم در شب چله درخت سروی را با دو رشته نوار نقره اي و طلايي مي آراستند. بعدها مسيحيان درخت كاج را به تقليد از مهرپرستان و ايرانيان تزيين كردند. مهر از دوشيزه با كره ای به نام آناهيتا در درون غاری زاده شد كه بعدها مسيحيان عيسی را جايگزين مهر و مريم را جايگزين آناهيتا قرار دادند. يكی ديگر از وام گيری های مسيحيان از مهرپرستان، روز مقدس مسيحی يعنی يكشنبه است."Sunday" به معنی روز خورشيد يا مهر است كه روز مقدس مهرپرستان بود.[دکتر کزازی] در تصویر زیر این تقلید از عمو نوروز و حاجی فیروز (خواجه پیروز یا آتش افروز) و الگو برداری از آنها برای بابانوئل کاملا قابل مشاهده است! ريشه کلمه يلدا متعلق به زبان سريانی است و به معنای تولد يا ميلاد است.

 

حاجی فیروز و عمو نوروز و تقلید بابانوئل از آنها

 

تنوع برگزاری يلدا

در سراسر ايران زمين، جايی را نمی يابيد که خوردن هندوانه در شب يلدا جزو آداب و رسوم آن نباشد. در نقاط مختلف ايران، انواع تنقلات و خوراکی ها به تبع محيط و سبک زندگی مردم منطقه مصرف می شود اما هندوانه ميوه ای است که هيچ گاه از قلم نمی افتد، زيرا عده زيادی اعتقاد دارند که اگر مقداری هندوانه در شب چله بخورند در سراسر چله بزرگ و کوچک يعنی زمستانی که در پيش دارند سرما و بيماری بر آنها غلبه نخواهد کرد

در آذربايجان مردم هندوانه چله (چيله قارپوزی) می خورند و باور دارند که با خوردن هندوانه لرز و سوز و سرما به تن آنها تاثيری ندارد.

در اردبيل رسم است که مردم، چله بزرگ را قسم می دهند که زياد سخت نگيرد و معمولا گندم برشته (قورقا) و هندوانه و سبزه و مغز گردو و نخودچی و کشمش می خورند.

در گيلان هندوانه را حتما فراهم می کنند و معتقدند که هر کس در شب چله هندوانه بخورد در تابستان احساس تشنگی نمی کند و در زمستان سرما را حس نخواهد کرد. «آوکونوس» يکی ديگر از ميوه هايی است که در اين منطقه در شب يلدا رواج دارد و به روش خاصی تهيه می شود. در فصل پاييز، ازگيل خام را در خمره می ريزند، خمره را پر از آب می کنند و کمی نمک هم به آن می افزايند و در خم را می بندند و در گوشه ای خارج از هوای گرم اطاق می گذارند. ازگيل سفت و خام، پس از مدتی پخته و آبدار و خوشمزه می شود. آوکونوس ازگيل در اغلب خانه های گيلان تا بهار آينده يافت می شود و هر وقت هوس کنند ازگيل تر و تازه و پخته و رسيده و خوشمزه را از خم بيرون می آورند و آن را با گلپر و نمک در سينه کش آفتاب می خورند.

دکتر محمود روح الامينی روايت جالبی از يلدای مردم کرمان ذکر می کند. بنا به روايت او، مردم کرمان تا سحر انتظار می کشند تا از قارون افسانه ای استقبال کنند. قارون در لباس هيزم شکن برای خانواده های فقير تکه های چوب می آورد. اين چوب ها به طلا تبديل می شوند و برای آن خانواده، ثروت و برکت به همراه می آورند.

 

 

«جمشيد کيومرثی» مردم شناس زرتشتی درباره يلدا می گويد:« نزد ايرانيان، زمستان به دو چله کوچک و بزرگ تقسيم می شود. چله بزرگ از اول ديماه تا 10 بهمن ماه را در بر می گيرد و از 10 بهمن به بعد را چله کوچک می گويند. يلدا، شب نخست چله بزرگ است.»

بنا به روايت او زرتشتيان در اين شب جشن می گيرند و فديه می دهند:« فديه، سفره ای است که در هر خانه گسترده می شود و در آن خوراکی های مرسوم شب يلدا چيده می شود. زرتشتيان در اين شب دعايی به نام «نی يد» را می خوانند که دعای شکرانه نعمت است. خوراکی هايی که در اين جشن مورد استفاده قرار می گيرند، گوشت و 7 ميوه خشک شده خام (لورک) را شامل می شوند.»

آشوريان ايران نيز در جشن يلدا با ساير اقوام ايرانی شريک هستند. «آلبرت کوچويی» رئيس سابق انجمن آشوريان تهران ضمن تاييد اين نکته می گويد:« ما معتقديم يلدا، سنت ديرينه آشوری است. يلدا يعنی تولد و آشوری ها معتقدند به دليل نزديکی عيد ميلاد مسيح و شب يلدا، آشوری ها بعد از مسيحيت، يلدا را به عنوان شب تولد مسيح جشن می گرفتند ولی بعدها به علت تغييراتی که در گاهشماری ها پيش آمد و سال های کبيسه را هم محسوب کردند، اين تاريخ تغيير کرد و شب يلدا سه روز عقب تر آمد و ما اين سال ها در 4 دی ماه ميلاد مسيح را جشن می گيريم.»

 

 

آيين شب يلدا يا شب چله، خوردن آجيل مخصوص ، هندوانه، انار و شيرينی و ميوه های گوناگون است که همه جنبه نمادی دارند و نشانه برکت، تندرستی، فراوانی و شادکامی هستند.حاضران با انتخاب و شکستن گردو از روی پوکی و يا پری آن، آينده گويی می کنند.

 

 

يلدا در روسيه

يلدا که جشنی ايرانی است در کشور روسيه همسايه شمالی ما نيز رواج دارد. دکتر «داريوش کيانی هفت لنگ» مدير سازمان اسناد ملی ايران درباره برگزاری يلدا در روسيه چنين روايت می کند:« اين جشن در روسيه نيز از دير باز، از روزگاری که هنوز مسيحيت به آن جا راه نيافته بود، به مدت 12 روز پر سرور و پر آئين با آداب ويژه ای برگزار می شده است و گويا هنوز هم در ميان دهقانان و روستائيان معمول است. در روسيه جشن يلدا، عيد سالانه دهقانان و روستائيان بود. پختن نان شيرينی محلی به صورت موجودات زنده، بازی های محلی گوناگون، کشت و بذر پاشی به صورت تمثيلی و باز سازی مراسم کشت، پوشانيدن سطح کلبه با چربی، گذاشتن پوستين روی هره پنجره ها، آويختن پشم از سقف، پاشيدن گندم به محوطه حياط، ترانه خوانی و رقص و آواز و مهم تر از همه قربانی کردن جانوران از آيين های ويژه اين جشن بوده و هست.... يکی ديگر از آيين های شب های جشن، فالگيری بود و پيشگويی رويدادهای احتمالی سال آينده. همين آيين ها در روستاهای ايران نيز کم و بيش به چشم می خورند که نشان از همانندی جشن يلدا در ايران و روسيه دارند.»

 

Yalda

Mithrakana, The Reason for the Season ! Mehrgan in Farsi, Mehrajan in Arabic, and Mithrakana in Latin, all mean festivals and celebrations in honor of Mithra, Mithras, or Mehr Izad. These festivals do not necessarily occur at the same time. In present day Arabic usage, Mehrajan means any great celebration. In 1976 there was a great Islamic gathering in London called " Mehrajan Al Allam Al Islamiya", or "The Mehrgan of the Islamic World ! ". This can only remind us of the grandeur that Mehrgan must have had in ancient times so that the conquering Arabs thought that any great festival must be some kind of Mehrajan. The original Mehrgan of the Iranians in honor of Mehr Izad occurred on the autumn equinox and as a counter part of Nowrooz that occurs at the spring equinox. Pre-Islamic Iran observed two calendars, one civil and one religious. While the Zoroastrian reform calendar, or the Fasli, managed to keep the time of NowRooz fixed at the Vernal Equinox, it could not do the same for Mehrgan, and it is celebrated by Zoroastrians a few days after its proper time. The Romans celebrated Mithrakana on December 25th in honor of the birth of Mithra. There are many efforts to divide the field of Mithraic studies into separate spheres of Roman Mithras and Persian Mithra. It has something to do with having to keep the word "Aryan" tainted and illegitimate in order to get even with the bad deeds of Italian Fascism and German Nazism. The Christian placement of the birthday of Jesus Christ on this day is also responsible for not allowing too much information to come out regarding this issue and the water has to be kept muddy. Curiosity can kill the cat and one must be very careful when stepping in this field of study for unfortunately the field is still a minefield and a war zone due to what it may trigger amongst the crazy ultra right white brotherhoods. The difference between celebrating Yalda or Dijoor at winter Solstice and Mithrakana at Dec. 25th. further complicates the issue. Dec.21st. is the birth of Solis Invicti or The Unconquerable Sun ( The Mithra of Mythology ), while Dec. 25th. is the birthday of a prophet Mithra who claimed to be the Sun God reborn in flesh. Festival of Deygan is something other than all the above altogether. So I celebrate Mithrakana on December 25th. I hang a wreathe of green cypress on my door tied together with a big red ribbon. I wear a red pointed cap like Santa and put up a decorated evergreen tree. I give gifts to my loved ones. I kiss them under a mistletoe. I do all this to feast the night in honor of Mithra who is being born of His Virgin Mother Anahita. All the above and many more of Christmas traditions are Mithraic and Iranian in origin. If someone asks you " Do you know what is the reason for the season ?" answer "The birth of Mithra".

 

 

 

Merry Mitra

A chance meeting, some two years ago, of an Iranian scholar who, as fate has it, now lives in Helsinki, Finland, introduced me to an aspect of Iranian history, which to this date is nothing short of a love affair with my ancestors, long forgotten but who deserve to be remembered for what they truly were. For this enlightenment, I am forever indebted to this friend.

 

At this particular time of the year, I would like to share something with my fellow Iranians that I think speaks volumes of everything Iranian that has been stolen. I feel sure that there are thousands of Iranians who are aware of this, but somehow have not kept reminding others of the facts.

 

When my children were growing up and were still at home, Christmas was a difficult time for us parents. At school and other gatherings, my children like all other Iranian children, could not quite understand the lack of enthusiasm that we exhibited at the holiday season. I dare say that this indifference in us parents, may have even strengthened the feeling that their parents are "different." They, as children everywhere, never felt different. But their parents? Well you know.

 

The result of the chance meeting, was that a small amount of research produced a very sweet little historical fact. And had I known this, I would have happily, gladly, and most proudly celebrated this particular holiday season as one of my very own. And I would not have been uncomfortable at Christmas, whether I had a tree or not.

 

For this reason, I want to share this fact with all Iranians, in Iran or abroad, and to recommend celebrations on December 25th as the birthday of Mitra, which we celebrated as early as 5000 B.C. Zoroastrians after refining and discarding some of the mythical and "heretical" aspects of Mithraism, retained Jashn-e-Mehregan and Yalda or "The Birth."

 

Iranians celebrated Yalda and decorated an evergreen tree, the sarve. The sarve (Rocket Juniper - what a name! - also known as the cypress tree), being straight, upright and resistant to the cold weather (symbol of hardship) was thought appropriate, to represent Mitra. The younger girls had their "wishes" symbolically wrapped in colorful silk cloth and hung them on the tree with lots of presents for Mitra, to answer their prayers.

 

As you may know, Pope Leo in the fourth century, after almost destroying the temple of Mitra (A.D. 376), in his campaign against Mitraism -- and in the good old Christian tradition, "If you can't claim it, imitate it" -- proclaimed the 25th of December as Christ's birthday instead of January 6th, a date, by the way, that is still celebrated by the Eastern Orthodox Church, as well as the Armenians.

 

Again in the same tradition, Luther, the famous German reformer, in the 18th century (1756, I believe), having learned of the Yalda sarve tree, introduced the Christmas tree to the Germans. As sarves were not much known in Germany, as indeed in most of Europe, the chosen tree became a genus of pine which was abundant in Europe.

 

So now with or without the children at home, we decorate a small sarve with a star on top and many presents, not necessarily for Mitra, but to my ancestors ant for my children and hopefully soon to my grandchildren. Happy Yalda and greetings of the season to all you Iranians -- no matter what your religion.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ایران (بهرنگ)  |